|
بسم الله الرحمن الرحیم
الفبای زندگی
نه همین غمکده ای مرغک تنها قفس است گر تو آزاد نباشی همه دنیا قفس است تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است هر کجا هست زمین تا به ثریا قفس است تا که نادان به جهان حکم رواجی دارد همه جا در نظر مردم دانا قفس است نمى دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمى خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد گلويم سوتكي باشد بدست كودكي گستاخ و بازيگوش و او يكريز و پي در پي دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند درمن سكوت مرگبارم را.. دکتر علی شریعتی مواردی هست که ما از واقعیت مطالب ناآگاهیم و تصوّر میکنیم که ظلمی در کار است، ولی در واقع، ناشی از جهل ما به عواقب آدمیان است. مثلا اگر کودکی را ببینیم که کور به دنیا آمده، ممکن است بگوییم خداوند به او ظلم کرده، در حالی که این نسبت کاملاً نارواست بنابراین نباید ساده اندیشی کرد و هر کمی و کاستی را به پای ظلم گذاشت. عدالت خداوند زمین و آسمان را پر کرده و سراسر عالم روی حساب و نظم و عدل و منطق است. عدل الهی شهید مطهری. *بخشش هاى ابتدایى خداوند، معیار ارزش نهایى نیست، بلکه نعمت و نقمت هر دو ابزار آزمایش هستند; «وَ نَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً»(انبیاء،35) و یا: «فَأَمَّا الاِْنسَـنُ إِذَا مَا ابْتَلَیهُ رَبُّهُو فَأَکْرَمَهُو وَ نَعَّمَه...»(فجر،15)در این آیات سوره فجر خداوند تصریح مى کند که وقتى انسان مورد امتحان و آزمایش واقع مى شود و به او نعمت داده شده و در ظاهر گرامى داشته مى شود خیال مى کند که واقعاً ارزشمند و گرامى است و هنگامى نیز که به سبب آزمایش، روزیش محدود مى گردد فکر مى کند که خدا او را خوار کرده و پست است در حالى که در هر دو مورد اشتباه فکر مى کند: بنابراین این سؤال که «چرا خداوند به برخى عقل زیاد و به برخى عقل کم داده است؟» تبدیل مى شود به این سوال که «چرا خداوند برخى را با عقل زیاد و برخى را با عقل کم امتحان مى کند؟». همچنین لازم است توجه شود که بر اساس روایات هر چه قدر عقل انسان بیشتر باشد به همان میزان محاسبه کارهاى او در قیامت دقیق تر صورت مى گیرد و اغماض کمترى نسبت به وى صورت مى گیرد. • وجود تفاوت ها و اختلاف ها براى جامعه انسانى ضرورى است، اگر خدا همه انسان ها را در همه مواهب مساوى قرار مى داد آن وقت چیز دیگرى غیر از انسان خلق شده بود زیرا ویژگى منحصر به فرد انسان قدرت انتخاب و اختیار اوست، و وجود تفاوت ها است که زمینه انتخاب و اختیار را فراهم مى کند، لذا، مناسبات اجتماعى و روابط بین مردم همه بر پایه تفاوت ها است، قرآن مى فرماید: «وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجَـت لِّیَتَّخِذ...;(زخرف،32) گروهى را بر گروه دیگر برترى دادیم تا یکدیگر را به کار گیرند.» فرض کنید دانش، توانایى هاى فکرى و بدنى، علاقه انسان ها به غذا و پوشاک و مسکن، مشخصات چهره و زبان مورد گویش، انگیزه زندگى کردن و... در همه انسان ها یکسان بود; در این صورت جامعه انسانى چیزى مشابه جامعه مورچگان و موریانه ها مى شد. .در عین حال، قانون الهى مبنى بر درج تفاوت بین انسان ها، در پاره اى از موارد، از مجراى اراده انسان ها تحقق مى یابد و تا حدى انسان ها در چگونگى ایجاد تفاوت ها مؤثر هستند.تذکر این نکته لازم است که خیلى از لیاقت ها و شایستگى هایى که ما در برخى افراد برجسته مشاهده مى کنیم از مواردى است که خداوند استعداد و شرایط به دست آوردن آن ها را به همه انسان ها داده است، ولى بعضى آن ها را به فعلیت رسانیده و گروهى دیگر از آن غافل بوده اند. مهدیا آمدنت دیر شده دل پژمرده ما پیرشده دل هر شیعه به زنجیر شده غم ما ناله شبگیر شده غم تو درد نفسگیرشده گرچه درحسرت توپیرشده از چه رو اینهمه تاخیر شده؟ که چنین دیدن تو دیر شده؟ نوبت صیحه تکبیر شده خونچکان چون لب شمشیرشده غم ما قصه تقدیر شده کی شود محو جمالت گردیم چشمم ازغیرشماسیرشده دلم برای همه ی مهربانیها تنگ شده
کاش... خدایا کاش تو را که نمیبینم لااقل اینقدر لیاقت داشته باشم که احساست کنم دلم برای احساست تنگ شده آنقدر که بغضم میخواهد بترکد گریه ام بده گریه آرامش بخش است... خدايا تورا مي بينم که بالا وبلند مرتبه اي تورا مي بينم که صاحب شکوه وجلال باعظمتی تورا ميبينم که پادشاهي وسلطنت فاخرت ازلي تورا ميبينم که مورچه اي را برسنگ سياه ميبيني تورا ميبينم که مسير پرواز پرندگان را در آسمان مي داني تورا ميبينم که اينچنيني و مي دانم جز تو کسی نیست که تنهاییهای دوستم را پرکند یاریگرش باش!
کودکانه های مرا ببخش
کودکانه های مرا ببخش کودکانه های مرا ببخش کودکانه های مرا ببخش کودکانه های مرا ببخش کودکانه های مرا ببخش کودکانه های مرا ببخش ................................. وگرنه گریه مرا خواهد کشت... در انجیل عیسی مسیح(ع) آمده است:
*"خداوند قادر است هر چیزی به انسان ببخشد جز نومیدی"*
خداوند متعال میفرماید: *"اخلاص رازی از رازهای من است که آنرا در دل هر یک از بندگانم که دوست داشته باشمُُُ به ودیعت دمیگذارم"*
در تورات آمده است: *"ای فرزندان آدم!مرا به اندازه ای که به من نیاز دارید اطاعت کنید ومرا به اندازه ی صبرتان بر آتش دوزخ معصیت کنید برای دنیا به اندازه ای که در آن میمانید کار کنید وبرای آخرت به اندازه ای که در آن میمانید توشه بردارید"* به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست غم وشادی بر عارف چه تفاوت دارد ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست ادامه مطلب ... خیام اگر زباده مستی خوش باش با ماهرخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است پندار که نیستی چو هستی خوش باش
بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب ... جامی است که عقل آفرین می زندش صد بوسه زمهر برجبین می زندش این کوزه گر دهر چنین جام لطیف می سازد وباز بر زمین می زندش
خیام نیشابوری عصر يك جمعه دلگير، ارسالی از(خادم الزهرا)داوود دست هامان نرسیده است به هم.... ..... از دل و دیده ،گرامی تر هم آیا هست؟ -دست، آری،زدل و دیده گرامی تر: دست! زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان، بی گمان دست گران قدر تر است. هر چه حاصل کنی از دنیا ، دستاوردست! هر چه اسباب جهان باشد،در روی زمین دست دارد همه را زیر نگین سلطنت را که شنیده است چنین؟! شرف دست همان بس که نوشتن با اوست! خوشترین مایه ی دل بستگی من با اوست. در فرو بسته ترین دشواری، در گرانبار ترين نوميدي، بارها بر سر خود بانگ زدم: هيچت ار نيست مخور خون جگر، دست كه هست! بيستون را ياد آر ، دست هایت را بسیار به کار کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار! وه چه نیروی شگفت انگیزی است دست هایی که به هم پیوسته است! به یقین هر که به هر جای در آید از پای دست هایش بسته است! دست در دست کسی، یعنی: پیوند دو جان! دست در دست کسی ، یعنی :پیمان دو عشق! دست در دست کسی داری اگر، داني ، دست چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست! لحظه ای چند که از دست طبیب، گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد نوشداری شفابخش تر از داروی اوست! چون به رقص آیی وسر مست بر افشانی دست پرچم شادی شوق است که برافراشته ای ! لشکر غم خورد از دست تو شکست! دست ، گنجينه ي مهر و هنر است: خواه بر پرده ساز خواه در گردن دوست، خواه بر چهره ي نقاش، خواه بر دنده ي چرخ، خواه بر دسته ي داس، خواه بر پاي نابينايي، خواه در ساختن فردایی!! آنچه آتش به دلم می زند اینک هر دم ، سرنوشت بشر است، داده با تلخي غم هاي دگر دست به هم! بار اين درد و دريغ است كه ما تير هامان به هدف نيك رسيده ست، ولي دست هامان نرسيده است به هم ! دست من اما خاليست................ فریدون مشیری در احوال عبادت كنندگان
امام حسین (ع): عدهای از روی طمع عبادت خدا می كنند، اين عبادت سوداگران است، و جمعی از ترس بندگي خدا میكنند، اين عبادت بردگان است و برخى به انگيزه شكر خدا را عبادت می كنند، اين عبادت آزادمردان و بهترين عبادتهاست.
بحار الانوار، ج 78، ص 117 بسم الله الرحمن الرحیم
قریبی که دور از او غریب شد آن زمان که با او بودم نازبخت شدم افسوس به عالم آمدم پرپر شدم در این عالم ماندم تا تنها شدم تنها ماندم تا خاک شدم کوزه گر آب زد و گل کرد خاکم را مشت زد وکوبید خاکم را در کوره گداخت جامم کرد به در میکده برد حراجم کرد ساقی پر از شرب مداهم کرد سیمین ساقی لب به لبم گذاشت از سوز جگرم لبش برتافت لرزید وجام از دست گشاد جام افتاد باز مرا در سینه ی خاک تنها گذاشت این بار درخت سیب کوزه گر را خواب کرد زخاکم شکوفه ای را به سیب سرخ معنا کرد سرخی آن سیب صیاد شد صیدش کودکی نوپا شد کودک بعد از خوردن سیب مثل خدا تنها شد بعد از آن دفتر نقاشی همنشین و رنگ غروب همدم او تکه ابر های سیاه جلوی خورشید های دفتر او چه جانکاه کودک هم تنها شد همه تنها شده اند نکند آنها نیز فریب سیب خورده اند فکرش به جز گردش خیال قبل از نقطه ی اتصال نیست و از اندیشه ام به در است بار دگر باید منتظر بمانم منتظر پایان بهار کودک وخزانش را روز به روز شمارش کنم اما اگر درختان سیب وکوزه گر ها نباشند راستی مقصد تنهایی پدر که بود درخت سیب؟کوزه گر؟ بابا؟ مادر؟ و شاید هم او... **خداوند به حضرت داود وحی کرد:یا داوود! انی وضعت خمسه فی خمسه والناس یطلبونها فی خمسه غیرها فلا یجدونها. وضعت العلم فی الجوع والجهد وهم یطلبونه فی الشبع والراحه فلا یجدونه و وضعت العزه فی طاعتی و هم یطلبونه فی خدمه السلطان فلا یجدونه ووضعت الغنی فی القناعه وهم یطلبونه فی الکثر المال فلا یجدونه و وضعت رضائی فی السخط النفس وهم یطلبونه فی رضا النفس فلا یجدونه و وضعت الراحه فی الجنه وهم یطلبونه فی الدنیا فلا یجدونه** یا داوود! من پنج چیز را در پنج چیز نهاده ام و مردم آنها را در جایی دیگر می جویند و هرگز نمی یابند: دانش را در گرسنگی و کوشش گذاشته ام وآنان در سیری وتنبلی می جویند ونمی یابند*عزت را در فرمانبرداری خودم گذاشته ام وآنان در بارگاه شاهان می جویند ونمی یابند*بی نیازی را در قناعت گذاشته ام و آنان در ثروت می جویند ونمی یابند*رضای خود را در نفس ستیزی گذاشته ام وآنان در پیروی از نفس می جویند ونمی یابند*آسایش را در بهشت گذاشته ام وآنان در دنیا می جویند ونمی یابند*
یار دیرین مرا گو به زبان توبه مده
که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن
رشکم آیدکه کسی سیرنظردرتوکند
باز گویم نه که کس سیرنخواهد بودن
سعدی شیرازی
دوشنبه 20 مهر1388 :: 18:45 :: نويسنده : فاطمه
دم به دم دم از ولاي مرتضي بايد زدن به ثانیه ها فکر کن! هر کدامشان منتظرند تا ببینند تو آن ها را چگونه می گذرانی! منتظرند تا ببینند توآن ها را چگونه کنار هم می چینی! تا ببینند با دیگر ثانیه های زندگیت چگونه معنایی را که در جست وجویی میابی ! زندگی مثل یک جو رچینه! و هنر تو اینه که بدونی جورچین زندگیت رو چه جوری دوست داری! هر تیکه ای از این جورچین هر ثانیه ای از حیاتت رو چه جور ی سر جاش می ذاری ! اصلا حوصله شو داری یا نه!پرتش می کنی یه گوشه! تو این جوری! نه معلو مه که نیستی! همه ی تیکه ها رو داری ولی معنا رو نه! معلومه که این جوری نیست! تو باید با این تیکه ها آرمان شهرتو بسازی !باور کن! دست به کار شو! چقدر رکود! چقدر خستگی ! بابا! زمین وزمان منتظره تو پاشی تاکمکت کنند ! ولی تو خودت هیچ کار نمی کنی! الکی تقصیر این و اون ننداز !بلند شو! آفتاب زده! روزه! نذار ثانیه های زندگیت یکی یکی توی خواب تو بمیرن! یه آب به دست و صورتت بزن! اون تیکه ها رو بردار ! همون ایی که پرتشون کردی گوشه ی اتاق! یه آهنگ شاد بذار! البته بهتره که خودت بخونی! باور کن صدات بد نیست ! خیلی هم خوبه! هر کاری می خوای بکن! اصلا! دست نماز بگیر! جانمازت زو باز کن! رو به خدا! دو رکعت نماز شکر بکن که به خودت او مدی! بگو بسم الله الرحمان الرحیم ! یادش خیلی آرامش بخشه! خدا رو میگم! من که باور کردم!
وقتی ببینی یکی یکی داری می سازی ! زندگی رو میگم! داره ساخته می شه به دستای تو! مثل همین کلمه ها که دارن یکی یک تایپ می شن! آون قدر خوب می شی ! که دیگه گویی کل جورچین زنگدگیت جوره جوره! همیشه شاد شاد شادباش ! و مثل من خورسند از تک تک ثانیه ها! از ته ته دلت بخند! همیشه خدا رو داشته باش! چون خدا رو داری که همیشه باتو! اون بنده نیست ! خداست...! تو با دستای اون ساخته شدی ...!
آرام باش
آرام باش و صبور سربزیر وسخت آرام باش و صبور سربزیر وسخت آرام باش و صبور سربزیر وسخت آرام باش و صبور سربزیر وسخت آرام باش و صبور سربزیر وسخت ...................................... ...................................... درباره وبلاگ یاهو الهی به آسانی مرا از من ربودی درون کوره ی غم آزمودی دلت آخر به سرگردانی ام سوخت نگاهم را به زیبایی گشودی همی گفتند دل از عشق برگیر که نیرنگ است و افسون است و جادوست ولی ما دل به او بستیم ودیدیم که این زهر است اما نوشداروست چه غم دارم که این زهر تب آلود تنم را در جدایی میگدازد از این شادم که در هنگامه ی مرگ غمی شیرین دلم را مینوازد پیوندهای روزانه Bahar-20 بهاربيست. |
||